من و هزار توهای ذهنم

خرید بک لینک
رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردمآشنای تو دلم بود و به دست تو سپردماشک دامان مرا گیرد و در پای من افتدکه دل خون شده را هم ز چه همراه نبردمشرمم از آینه ی روی تو می آید اگر نهآتش آه به دل هست نگویی که فسردمتو چو پروانه ام آتش بزن ای شمع و بسوزانمن بی دل نتوانم که به گرد تو نگردممی برندت دگران دست به دست ای گل رعناحیف من بلبل خوش خوان که همه خار تو خوردمتو غزالم نشدی رام که شعر خوشت آرمغزلم قصه ی دردست که پرورده ی دردمخون من ریخت به افسونگری و قاتل جان شدسایه آن را که طبیب دل بیمار شمردم من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 12:16

( و... )خدا نخواست که من اهلِ ناکجا باشماجازه داد فقط اهلی شما باشموَ -ماجرای من و تو - به عشق فرجامیدوَ - عشق خواست که من مردِ ماجرا باشموَ - من - تورا - بدلیل آرمان خود کردمکه بی دلیل - مباد - آرمانگرا باشمچرا ؟ - مپرس ! که سرمشقِ عاشقی ست - سکوتمخواه - پاسخِ گنگی - براین « چرا » باشمسرودمت، بهمان باوری که در من بود وَ - شعر - حنجره ام شدکه خوش صدا باشموَ - خواندمت که قشنگ است - روز و شب ازتوبخوانم و نگران-نخوانده ها باشمخدا نخواست ! چه بهتر ! تو خواستی از من که خوش قریحه ترین - بنده ی خدا باشم . من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 17:45

باید کسی را پیدا کنم
دوستم داشته باشد
آنقدر
که یکی از این شبهای لعنتی
آغوشش را برای من و یک دنیا خستگی بگشاید
هیچ نگوید...
هیچ نپرسد...

من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 0:11

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنم تو با آن چشم هاچه کسی را نگاه میکنی!یا...اصلا کیست که در چشمهای آبی ات غرق میشود این روزها؟بعد که میبینم ناراحتم میکند این فکرهابلند میشوم از پنجره به خیابان نگاه میکنم وبا خود میگویم؛چشمهایش به درک!با لبهایش چه کار میکند؟فقط صدا میزند! نه؟نکند...کلافه میشوماز دلتنگیاز حسادتدست میبرم به شعرراستیتوی لعنتی چقدر شعر به من بدهکاری که قرار بود معشوقه شان باشی! من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 7:23

نه از خودم فرار کرده ام
نه از شما
به جستجوی کسی رفته ام که
مثل هیچ کس نیست
نگران نباشید
یا با او

باز می گردم
یا او
بازم می گرداند
تا مثل شما زندگی کنم.

من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 0:28

بی هیچ نام
می آیی
اما تمام نام های جهان باتوست
وقت غروب نامت
دلتنگی ست
وقتی شبانه چون روحی عریان می آیی
نام تو وسوسه است
زیر درخت سیب نامت
حوا ست
و چون به ناگزیر
با اولین نفس که سحر می زند
می گریزی
نام گریزناکت
رویاست...

من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 6:28

به بغض نترکیده غروب دریا...به روزهای خالی...به مادران حسرت...به تنهایی عمیق من و غریب تو....حالا...امروز و امشبآوایی از دور می آیدآوایی از دوردست هاآوای لای لای مادرانیپای زجه های فرزندانی درگهوارهکه در تقدیرشان عشق حرفیست از سکوتو جهان روایتیست ازرنج خوب بودنشاندر تونل وحشت زمانب سوی افسانه ای از تولدیدوبارهدر جهانی دیگرب امید شکستن جاودانگیسکوت...! من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 2:21

به باران روز گرم اردیبهشتیوقتی هوا گرم استوقتی گرما شرجی زده استوقتی زمین شسته شده وقتی خورشید گم شدهوقتی شیشه ماشین دست بهدامان برف پاک کن شدهیعنی باران می باردیعنی باران با باورت بازی می کندیعنی باران با شوخی اش ناز می کندیعنی باران شوخ و شنگ شدهیعنی خنده پنهانی باران پیدا شدهیعنی باران....یعنی حتا ابرهای سنگین بار یک روز گرم اردیبهشتیبارداری بار باران را می توانندببارند و منسنگینی بار تو را نه! من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 2:20

میدانی؟

عشق هزار و یک درد می آورد

اما

هزار و یک دانستن تو را چه سود؟

آنگاه ک یکی، نه از هزار

ک از هزاران سخن ها دارد

و آن اینکه:تو...

نیستی!

من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 2:20

تو...

انتهای جاده ای هستی

که من

نرسیده ام

من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 2:20

صفحه بندی